حضور کودکان مبتلا به سرطان در قلعه شادی ستاره باران

به آخر پائیز نزدیک شدیم، شب یلدا بهونه ای شد تا گرمای محبت و نوع دوستی رو بیشتر حس کنیم. اعضاء داوطلب هر کدوم به شکلی در تکاپو هستند. یک عده سرگرم ویژه برنامه شب یلدا در بخش خون بیمارستان کودکان و عده ی دیگه سرگرم بسته بندی ارزاق شب یلدا. در گیر و دار این برنامه ها یادمون بود که بچه های عزیزی که دوره درمانی خودشون رو سپری کردن و از بخش مرخص شدن هم نیاز به شادی دارند. تلفن رو برداشتیم و زنگ زدیم به یکی از همراهان همیشگی جمعیت، مجموعه قلعه شادی، قبلا هم با بچه ها مهمان این مجموعه بودیم و چه قدر بهشون خوش گذشته بود. پیشنهاد دادیم که به مناسب شب یلدا یه برنامه دیگه هم برای این بچه ها ترتیب بدیم و مثل همیشه با استقبال خوب دوستان مهربون مون در قلعه شادی رو به رو شدیم. هماهنگی هارو انجام دادیم، به خانواده ها خبر دادیم که روز دوشنبه بیان قلعه شادی ستاره باران. خودمون یکم زودتر رفتیم تا میزبان خانواده ها و این فرشتگان عزیز و دوست داشتنی باشیم. بچه ها یواش یواش رسیدن. با لباس گرم زمستونی و شال کلاه، دست در دست پدر یا مادرشون وارد مجموعه قلعه شادی می شدن. ماسک ها هنوز به صورتشون بود. انگار این ماسک شده یار همیشگی این بچه ها. خودشون هم دیگه عادت کردن. بالاخره سیستم ایمنی بدنشون ضعیف تر و حساس تر از بقیه بچه هاست. از صورت قشنگ شون فقط چشماشون معلوم بود که اونم از خوشحالی برق میزد. بی صبرانه منتظر بودن که برن سمت وسایل بازی و یه دل سیر بازی کنن. به قول یکی از بابا ها، این بچه ها چون حساسن و زود دچار عفونت میشن نمیشه آوردشون اینجور جاها، مجبوریم توی ماشین دور شهر چرخ بزنیم، اما الان که فقط این بچه ها اینجان خیلی خوشحالن که با خیال راحت می تونن بازی کنن. دست مجموعه قلعه شادی هم درد نکنه با ضدعفونی کردن دستگاه ها محیط بهداشتی خوبی رو برای تامین سلامتی این بچه ها فراهم کرد. خانواده ها دونه دونه بلیط هارو گرفتن و بچه ها رفتن سراغ دستگاه ها، چند نفری که از بیمارستان باهم دوست بودن دسته جمعی رفتن سوار ماشین شدن، یه سری از بچه ها که سنشون کوچیک تر بود هم رفت سراغ توپ ها و مشغول بالا و پائین پریدن شدن. پسر بچه ها هم که مستقیم رفتن سراغ بازی رالی و موتور سواری. اینقدر محیط شاد بود که نفهمیدیم زمان چه طور میگذره حتی برای ماهایی که فقط نگاه میکردیم. وقتی بچه ها میخندیدن از پشت ماسک خنده از ته دل شون معلوم بود. یک ساعت و نیم خیلی زود گذشت و ما مجبور به خداحافظی بودیم. به بچه ها و خانواده ها خبر دادیم یواش یواش باید جمع بشیم و از مجموعه قلعه شادی خداحافظی کنیم. بچه ها که خیلی بهشون خوش گذشته بود تا فهمیدن به آخر برنامه رسیدیم سریع رفتن یه دور دیگه هم بازی کنن. انگار تا مدت ها قرار نبود دوباره برگردن، بهشون گفتیم دوستان خوبمون توی قلعه شادی بازم شماهارو دعوت می کنن و بازم خواهید اومد. بالاخره یواش یواش جمع شدن جلوی ورودی مجموعه، بچه ها جمع شدن تا بعد از یک ساعت و نیم شادی کردن یه عکس دسته جمعی بندازن و از مجموعه قلعه شادی خداحافظی کنن. امروز تموم شد و خوشحالیم که برای ساعتی تونستیم شادی رو به لب این بچه های عزیز بیاریم، بچه هایی که توی محیط بیمارستان روزهاشون رو با سرم و دارو سپری می کنن. 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جستجو