عضویت در خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه قلب های سبز و آگاهی از آخرین اخبار، اطلاعیه ها و کمپین ها، ایمیل خود را وارد نمایید.

 

کاستی های بهره برداری از کتاب های درسی ایران در آموزش کودکان غیر فارسی زبان

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای)

ايران را از نظر تركيب اقوام مختلف و زبان ها و لهجه های گوناگون، مي توان جزو يكي از غني ترين سرزمين ها دانست. چنين تنوع قو مي و زباني، هيچ گاه وحدت ملي آن را خدشه دار نكرده، مگر اين كه تغييراتی در مرزهای سياسی آن صورت گرفته باشد.
اقوام مختلف، با زبانها، لهجه ها، عادات، آداب و حتی مذاهب گوناگون خود توانسته اند تحت يك حكومت واحد و درون مرزهاي سياسي و جغرافيايی واحدی بسر برند و در وسعت فرهنگي عميق و ديرينه خود، تني واحد باشند. فرهنگي كه حتی توانسته است شمشيرهاي تيز حكومت هاي مهاجم بيگانه را نيز كُند كند و قدرتهاي نظامي آنان را زير سلطه قدرتمند خويش منكوب سازد. اين امر از سويي ديگر، قدرت پذيرش گوناگونی ها را در وحدت ملي واحدمان نشان می دهد و نهايتاً اين كه، اين گوناگوني ها به خودي خود هيچ لطمه اي به آن اتحاد ملي نزده است.
با توجه به اين كه مسأله سواد و خواندن و نوشتن در قرون گذشته صورت عمومي نداشت، تا دير زماني، تنوع زباني، مشكلي جدي به وجود نمي آورد و زبان رسمي متداول در هر دوره اي، مي توانسته بدون لطمه زدن به زبانهاي ديگر، نياز حكومتيان و باسوادان معدود را برآورد، در دوره هاي متأخرتر كه سواد شكل عام تري مي يابد، ارتباطات مختلف، نزديك تر، پيچيده تر و گسترده تر مي شود، طبعاً نياز به يك زبان رسمي قوي تر چهره مي نمايد. مشكلاتي از قبيل عدم توان آموزش زبان رسمي به طور اصولي و امثال آن از يك طرف و دلايل متعدد ديگري كه اساساً سياسي بود، از طرف ديگر، لزوم وجود يك زبان رسمي را كه بتواند سواد را به طور عمومي تر بين مردم ببرد و وظايف رسمي خود را عملي كند، با عوامل ديگري چون مسأله وحدت ملي، تقويت حكومت مركزي و غيره در هم آميخت و حتي در مقاطعي همان زبان رسمي مشكل گشا، به عنوان ابزاري براي سركوب طغيان هاي كوچك و بزرگ سياسي عليه حكومت مركزي و نيز به عنوان شاخص حس وفاداري يا بي وفايي ملي و امثال آن انتخاب شد. تا چه حد اين انتخاب صحيح بود و تا چه حد توانست اهداف ياد شده را تحقق بخشد، حرفي است ديگر و بحثي است جدا.
آنچه كه امروزه، با توجه به روشن شدن بسياري از مسايل ملي در جهان و كشورمان و مسلم گشتن حقوق كاركنان در ارتباط با زبان رسمي و مادري و همچنين آگاهي هاي علمي نسبت به توان آموزش زبانهاي مختلف، به ويژه از جانب كودكان و از جانبي ديگر با عنايت به اين كه رعايت و احترام حقوق اقوام، خود، عامل موثري در ايجاد يك وحدت و مانع از ايجاد كينه و گريزهاي قومي خواهد بود و با توجه به سياست هاي تجزيه طلبانه قدرتهاي بزرگ سياسي جهان در مورد سرزمين هاي وسيع و همين طور با توجه به عمق اشتراك سنتها و آداب و عادات و رسوم و مذاهب و ادبيات و در مجموع اشتراك فرهنگي ژرف در ميان اقوام مختلف ايران، بايد در حل مشكل زباني كودكان گام جدي برداشت و يقين حاصل كرد كه احترام به زبان مادري و حس اعتماد زباني كودكان، اصلي است انساني، منطقي، ملي، علمي و مسلم و اما آنچه كه مي خواهيم به طور مشخص تر مورد بررسي قرار دهيم، مشكل كتابهاي درسي كودكان و اشكالات آنها - نه به طور كلی - بلكه براي كودكان غير فارسي زبان است. اساسي ترين اشكال اين كتابها كه اشكالات ديگري نيز در بطن آن شكل مي گيرند، به ويژه در دوره دبستان، نقص واژگان آنهاست، براي كودكان غير فارسي زبان در واقع چون فرض بر اين اصل گذاشته شده است كه كتابها براي كودكان فارسي زبان نوشته مي شود؛ لذا مجموعه واژگان هفت ساله كودك نيز به طور ضمني مكمل واژگان كتاب تصور شده است.
نتيجه آن كه، كودك غير فارسي زبان تا سالها و اغلب براي هميشه، قادر به يادگيري كامل و اصولي زبان رسمي كشور خود نمي شود.
واژگان كتابها و به ويژه افعال، اساساً به منظور ياد دادن مطالب جديد براي كودك هفت ساله فارسي زبان انتخاب شده است نه براي آموزش زبان رسمي و يا يك زبان دوم به كودك غير فارسي زبان و چنين كودكي قادر نيست افعال را در صيغه هاي مختلف به كار گيرد و به كمك آنها سخن بگويد.
ممكن است عده اي ايراد بگيرند كه ما در ايران «زبان» غير فارسي نداريم و آنهاي ديگر لهجه اند. بدون بحث در اين ديدگاه و با قبول اين فرض كه آنهاي ديگر، لهجه هايي از فارسي هستند، بد نيست انصاف بدهيم كه لهجه متفاوتي مثل كردي يا گيلكي يا تركي و امثال آن براي كودك بسيار متفاوت از فارسي نوشتاري و حتي فارسي گفتاري است تا حدي كه به راحتي به عنوان زبان برايش مطرح مي شود. اگر كليه اين لهجه ها منهاي «لهجه تركي» هم ريشه يا فارسي باشند كه هستند، براي كودك، صورت غير ريشه اي و فرم حاضر آن ملاك عمل است.
اصل انگاشتن چنين فرضي كه همه كودكان ايران تا هفت سالگي، فارسي را به كمال مي دانند، صحيح نيست. در نتيجه، كودك غيرفارسي زبان وقتي پا به دبستان مي گذارد، از طريق كتابهاي درسي اش مجبور است، به طور همزمان هم فارسي ياد بگيرد (آموزش زبان)، هم مطالب جديد بياموزد(آموزش علم)، هم مفاهيم مختلف را بشناسد (آموزش مسائل فرهنگي)، هم به طور ذهني ترجمه كند (كار مشكل ترجمه بدون تسلط كامل به هر دو زبان) و نهايتاً اين كه همه آموخته هايش را به زبان نو آموخته ناقص بازگو كند (بيان). يقيناً امروزه، يك چنين فشاري براي كودك، نه به خاطر ملاحظات سياسي؛ بلكه به خاطر عدم ملاحظات آموزشي و رواني صحيح نيست. يك چنين شيوه آموزشي، عملاً ايجاد شكاف بيشتر در فاصله اي واهي است كه همه از آن می گريزيم.

نتيجه

نتايج اين نوع آموزش غلط و سهل انگارانه را به طور كلي در مسائل زير مي توان ديد:

1- آموزش زبان رسمی (فارسي) به طور غير اصولي و ناقص انجام مي گيرد كه خود منجر به تضعيف و تخريب صوري و معنايي آن مي شود.
2- زبانها و لهجه هاي متداول ديگر به تدريج از بين مي روند كه چنين تخريبي نه تنها مثبت نيست، بلكه از بين رفتن غناي قومي و فرهنگي سرزميني وسيع است كه در صورت استفاده صحيح از آنها، خود اين زبانها و لهجه ها مي توانند از طريق صادرات زباني خود، زبان فارسي را نيز تقويت كنند. گرچه از طريق كلمات علمي و صنعتي نتوانند موثر واقع شوند، ولي بوسيله كلمات فرهنگي و ادبي مي توانند يار و ياور فارسي باشند، همان طور كه از اين نوع كلمات در فارسي كم نداريم.
3- كودكان غير فارسي زبان، گرفتار عدم اعتماد به نفس فاجعه باري مي شوند. كودكي كه زبان و لهجه و بيان و گفتارش به علت نقص واژگان يا تفاوتهاي تلفظي ناشي از زبان مادري، مورد تمسخر واقع مي شود، ترجيح مي دهد يا سخن نگويد، يا گرفتار تهاجمات رفتاري مي شود و از نظر رشد و رفتار اجتماعي با مشكلات جدي مواجه مي گردد. بدين ترتيب، قسمت عظيمي از نيروي فكري و عملي جامعه، در تلاش براي بيان ما في الضمير خود، در حالتي اوليه باقي مي ماند.

يك چنين اتلاف انرژی نه تنها از جانب كودك يا بزرگسالان مبتلا به مشكل ياد شده صورت مي گيرد؛ بلكه نصف ديگر افراد نيز كه در ارتباط با چنين اشخاصي هستند، به جاي عمل خلاق و فعال بعد از ايجاد رابطه لازم اوليه، در همان مرحله ايجاد يك رابطه ساده مي مانند و در همانجا دست و پا مي زنند. اشكال منفي تر اين معضل در نزد هر دو دسته (فارسي زبانان و غيرفارسي زبانان) خود را در چهره زشت عصبيت هاي عقب مانده قومي، چهار چوبهاي عنادورزانه و امثال آن نشان مي دهند كه همين عوامل از جمله عوامل بسيار قوي بازدارنده فرهنگي و رشد فكري و عملي يك جامعه مي تواند باشد.

چه بايد كرد؟

قبل از پاسخ پيشنهادی به اين پرسش، اقداماتی را كه مردم خودشان برای حل اين مشكل مي كنند برمي شماريم و نتايج غلط و گاه فاجعه بار چنين اقداماتی را متذكر مي شويم:

1- به خاطر دارم زماني كه ما در دبستان درس مي خوانديم، معلمان مي بايست مشكل غير فارسي زبانان را (حداقل در تبريز) چنين حل مي كردند كه قلكي روي ميزشان مي گذاشتند و هر كس از بچه ها كه به تركي صحبت مي كرد، مجبور بود ده شاهی يا يك ريال در قلک معلم بيندازد. نمي دانم آن يك ريال ها به حساب چه كسي واريز مي شد؛ شايد به حساب انجمن حمايت از زبان فارسی! به هر صورت امروزه معلمان مدارس اين معضل را به شيوه اي پيشرفته تر و انساني تر حل مي كنند؛ بدين معني كه درس را به زبان يا لهجه محلي تدريس يا تفهيم مي كنند. اين روش پسنديده و انساني، گرچه از يك جنبه به نفع كودكان است، ولي از جنبه هاي ديگر زبان هاي خاص خود را دارد. مثل ايجاد دوگانگي در كودك، حل نشدن مشكل زبان و غيره.
2- خانواده هايي كه به طور نسبي با سواد هستند، با كودكان خود در خانه فارسي حرف مي زنند. اين هم روشي است «ظاهراً» به نفع كودك كه در پشت چنين آموزش شكسته بسته و نيم بندي، نتايج دلگير كننده و غم انگيزي خفته است از جمله:

الف: كودك در خانه خود فردي مي شود كه فقط وقتي فارسي حرف مي زند، مي تواند ارتباط برقرار كند و در باقي مراحل تنها شنونده اي است كه مي فهمد، ولي نمي تواند به زبان پدر و مادرش سخن بگويد. يعني عملاً نوعي جدايي و دوگانگي بين كودك و والدين ايجاد مي شود. او بيگانه اي مي شود كه بايد با او به زباني ديگر سخن گفت.
ب: ارتباط عاطفي و زباني كودك با بزرگان خانواده، مثل مادربزرگ و پدربزرگ، به خاطر فارسي ندانستن آنها، قطع مي شود. ارتباطي كه هميشه در جامعه ما جزو سنن زيبا و انساني و سازنده محسوب مي شد، از بين مي رود و بدتر از آن، كودك وسيله تفريحي زنده پيدا مي كند كه از طريق فارسي حرف زدن شكسته بسته پدر بزرگ و مادر بزرگ و ديگران به دست مي آيد.
ج: كودك هم از زبان مادري خود دور مي افتد و قادر به تكلم بدان نمي شود و هم زبان فارسي را به غلط مي آموزد. اين نوع آموزش غلط را به غلط در ترجمه تحت الفظي بر اساس قالب هاي زبان مادري به زبان فارسي مي توان مشاهده كرد، ضمن اين كه حتي به خود زبان مادري نيز جز با عصايي از تكواژه هاي فارسي نمي تواند راه پيدا كند.
د: همه اهل خانه و فاميل و دوست و آشنا، به خاطر كودكي كه به شيوه فوق فارسي مي آموزد، ناگزيرند فارسي حرف بزنند. اين امر حالتي تصنعي و غير طبيعي در روابط مي كند كه نتايج اش نه تنها مثبت و يا خنثي نيست، بلكه اثرات منفي بي شماري نيز بجا مي گذارد.
ه: كودك به طور ناگفته مي آموزد كه زبان مادري اش مقبول نيست. اصل و قوميتش و تمامي آنچه كه فرهنگش را تشكيل مي دهد، زير سؤال مي رود.
اشكال اخير به دو صورت اساسي خود را نشان مي دهد: كودك يا تبديل به جواني بي هويت و بدون اصالت هاي فكري و فرهنگي مي شود كه هيچ چيز خود را نمي پسندد و تنها قالب مقبول براي او در مراحل ابتدايي، فارس يا تهراني بودن، و در مراحل بعد اگر امكانش باشد اروپايي بودن است. و يا جواني مي شود در خود خرد شده كه هيچ چيز مقبولي ندارد، چرا كه زبانش، مادرش، پدرش، جامعه زباني اش، همه و همه هميشه زير سؤال بوده اند.
و: نهايتاً اين كه زبان فارسي با آن قدرت و عظمت فرهنگي و ادبي خود، تبديل به وسيله اي مي شود براي خودي نشان دادن، كسب ارزشهايي كاذب براي فخر فروشي و منتسب كردن خود به فرهنگي برتر  و امثال آن، و اما در پاسخ به سؤالي كه بالاتر طرح شد، يعني چه بايد كرد؟ اساسي ترين راه ممكن و معقول كه به نظر نگارنده مي رسد، پيشنهاد تدوين كتابهايي در كنار كتابهاي درسي موجود براي آموزش صحيح و اصولي زبان فارسي به كودكان غير فارسي زبان و كمك به بازگرداندن اصالت هاي قومي و حفظ حرمت آنها است.

از آنجا كه در گذشته، كليه مباحث اصولي مربوط به آموزش زبان فارسي براي ساير اقوام تشكيل دهنده ايران با اتهامات سياسي تجزيه طلبي رانده و منكوب مي شد و اصولاً طرح اين موضوع موجب طرح و قبول رسمي وجود اقوام ديگر در چهارچوب ايران به شمار مي رفت، از اين رو سردمداران قدرت در گذشته نه مي خواستند و نه مي توانستند تاب تحمل چنين پيشنهاداتي را داشته باشند، نه صرفاً به اين دليل كه آگاه نباشند كه آموزش زبان دوم الزامات و روشهاي خاص خود را دارد كه به خوبي آگاه بودند بلكه بدين دليل كه آنان اصولاً موجوديت چنين زبانها، لهجه ها و مهمتر از همه موجوديت اقوام مختلف را به رسميت نمي شناختند تا رسماً نيز كتاب های متفاوتی براي استفاده كودكان آنان منتشر كنند. حال كه موجوديت چنين اقوامي با زبانها و لهجه هاي گوناگون و متفاوت انكار نمي شود و حتي در قانون اساسی كشورمان اصلي براي آموزش آنها پيش بينی شده است، بنابراين به نظر اصولي مي رسد كه در راه و رسم آموزش زبان رسمي براي اين متكلمان به زبان غيررسمی، تجديد نظری اصولی به عمل آيد تا لااقل مانع از آشفتگي های فرهنگی و پيامدهای ناگوار آن برای كودكانمان شود.

دکتر مینو امیر قاسمی، استاد گروه جامعه شناسی دانشگاه تبریز

تعداد بازدید 604 دفعه

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

جستجو